حضرت سلیمان و اصحابش برای طلب باران از شهر خارج شدند. در بین راه سلیمان (ع) مورچه‏ای را دید که به پشت‏خوابیده و دست و پایش را به طرف آسمان بلند کرده و می‏گوید: خدایا ما از مخلوقات تو هستیم، و نیازمند به رزق تو می‏باشیم پس ما را به گناه دیگران هلاک مفرما!

سلیمان (ع) به اصحاب فرمود: باز گردید که به دعای دیگری بر ما باران خواهد بارید. (المحجة البیضاء، ج‏2، ص‏299)